شيهه ي آفاق

خرید بک لینک
روزگار سه شنبه « بهرامشید یا وهرام شید »(درخشش بهرام ) یا مریخ (الهه پیروزی ) یا تیوز دی روز مریخ ( روز الهه جنگ) اولین روز ماه شهریور هچنین هفدهمین روز شکست هوا روبه سوی خنکی و نیز هفدهمین روز قرار گرفتن راه شیری یا کهکشان شبها در دل آسمان در فراز سرزمین ما که بیشتر در شبهای روستا ها و یا بدور از چراغانیهای محیط مشاهده میشود بر شما به نیکی و شادی و نشاط و شادابی و تندرستی و بهروزی و شادکامی و بدور از هرگونه بلا و حادثه با آرزوی بهترینها برای شما و خانواده های دلسوز و مهربان و ارزشمندتان روزگارتان همیشه اینگونه پر انرژی و خستگی ناپذیر و استوار باد.پایدار مانید و سربلند.ارادتمند جلال اسفندیاری غریبوند. شاعر ،نویسنده و پژوهشگر. شيهه ي آفاق...

ما را در سایت شيهه ي آفاق دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 87 تاريخ: پنجشنبه 7 مهر 1401 ساعت: 13:23

ببخشایید مرا!از دروغین آشنایان خنجر از بیگانه خوردم یادگارانم ببخشایید مراسالها من داد خود را باخته ام با این گزاره دادیارانم ببخشایید مرا.خویشتن را خسته دیدم بسکه دل بشکسته دیدم چشم و دل چون بسته دیدم ناگهانریشه ای را ناشناخته جوی آب پایش کشیدم باغدارانم ببخشایید مرا.فکر میکردم درختم ریشه ها دارد وباغم بار هستی را به بارش آورد.دیر فهمیدم که درسینه نهالی تلخ رویاندم هزارانم ببخشایید مرا .با همه کارآزمایی در گذرگاه زمانه با فراهنگ نخستین در جهانشد سرانجامش تن دادن به پیمانی دروغین رهسپارانم ببخشایید مرا.دانه ای نادیده کشتم ، شعر بی پروا نوشتم ،ناگهان فریاد گشتم ، تا مگرزین کژی از پادشاهی پا به جمهوری گذارم شهسوارانم ببخشایید مرا.کس نگفت از شستشوی ماده ای خاکستریم خفته در پسمانده های قرنهاتا سرانجامش چنین شد بدگزیدنهای دوران همتبارانم ببخشایید مرا.دل بسوزاندم ،چنین راهی گزیدم چون که آویزه ی گوشم گشته بس گول واژه هادیر از این پیشین نگارش های دوران خواندم ای نامک نگارانم ببخشایید مرا.زخمها را کم شنیدم از کهن مردان خنجر خورده با تذویر و نیرنگ و ریاپیشه کردم کوره راهی را و پیشوای شما گشتم فگارانم ببخشایید مرا.من به فریادی که بر گرده اسب موج دریایی اتان خواندید در گوش و دلمپاسخی شد باشعاری در سرآغاز دو رویی هم شعارانم ببخشایید مرا.گول خوردم در شعارهایی که دادم دشمنی آغاز گردید ای دریغ کاین واژه ها ،گول پنداری است خفته در همین دلهای خوابیده خمارانم ببخشایید مرا.واژه پنداری دروغین شد بلایی سخت و بی برگشت بر مردان این خاک و دیار ،جان نثاریها شد ازاین عشق بیهوده دلیران جان نثارانم ببخشایید مرا.وای بر خفته دلانی که ندانسته پسندیدند پیشوایی که اینسان میستودمرگ یارانی که غیر از واژ شيهه ي آفاق...

ما را در سایت شيهه ي آفاق دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 84 تاريخ: پنجشنبه 7 مهر 1401 ساعت: 13:23

گیسوی آفتابیگربه ات را با نوازش گیر در آغوشتا مبادا کم شود تاری ز موهایش.آیا می بینی ؟!غریبانه غروب آفتاب از شانه اش آنجا ؟!و امروز میشود کوتاهتر از دیروز.تماشا کن زپشت طره های خونچکان خود.و با پایانی و پنهانی گیسوی خورشید میشویم تاریک.بسی تاریکتر از این سده های خفته و خسته .سده های سالها در خون بنشسته.و نیز تاریکتر ازبس سال های لکه ننگینبر آن پیشانی بی شرم شیخ شوم گول پندار.هم اکنون پرده های شب نهان خفاش میگردد.نه چشمی نه چراغی ،نه آفتابی و جوی آب ، نه سایه باغی.شبی با شب پرست ماند و لک افشانی به روی ماه.و سوگندی برای پوشش گیسوی مهر با پرده های شب.و تاری میشود گیتار زند آتش به احساس سیاه شب .سراید اینچنین آرام که:چندین سال نواخته میشوم با نای ببریده.و گوشها در گرو بانگ و آوای دگر هستند .و چشم پوشیده از حقیقتی مدفون.شنیدی تا کنون آوای راستینم ؟!که این وارونه آوای منست اکنون مکن باور.گفتمش از جنس تار و نای جادوئی خود را گوی!کاینگونه برای کشتن احساس تاریکی زند فریاد.و خود نیز میرود در دام و کام مرگ.بگو آن نیم نگاه تو تماشای کدامین سرخ آفاق است.ز پشت طره های تار.کدامین تار بی پروا نوازد اینچنین آهنگ مرگ شبگفت: این تاریست زجنس طره زندگی ژینا.ز جنس زندگی ماکه شد قربانی خفاش خون آشام و گول پندار.وشاگردی ز شاگردان اهریمن دورانهاکه دنیا را چنین وارونه میبینند.گوار را ناگوار بینند.و تلخ را همچنان شیرین پندارند . گریه را زیبا تر از خنده.سوگ و شیون افتخارشان.ننگشان جشن و سرور ، شادی و آزادی.تار و ساز زندگی را تار و ساز مرگ پندارندسالها اینگونه افتاد در دهانهاشان اگوارایی مرگ را در ازای زندگانیشانو بس وارونگیهاشان.ز روی مهر و ماه مهوشان بیزارتو گویی سالها گردیده اند بیمار.کهن اجدادشان شيهه ي آفاق...

ما را در سایت شيهه ي آفاق دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 309 تاريخ: پنجشنبه 7 مهر 1401 ساعت: 13:23

صفحه بندی