گیسوی آفتابیگربه ات را با نوازش گیر در آغوشتا مبادا کم شود تاری ز موهایش.آیا می بینی ؟!غریبانه غروب آفتاب از شانه اش آنجا ؟!و امروز میشود کوتاهتر از دیروز.تماشا کن زپشت طره های خونچکان خود.و با پایانی و پنهانی گیسوی خورشید میشویم تاریک.بسی تاریکتر از این سده های خفته و خسته .سده های سالها در خون بنشسته.و نیز تاریکتر ازبس سال های لکه ننگینبر آن پیشانی بی شرم شیخ شوم گول پندار.هم اکنون پرده های شب نهان خفاش میگردد.نه چشمی نه چراغی ،نه آفتابی و جوی آب ، نه سایه باغی.شبی با شب پرست ماند و لک افشانی به روی ماه.و سوگندی برای پوشش گیسوی مهر با پرده های شب.و تاری میشود گیتار زند آتش به احساس سیاه شب .سراید اینچنین آرام که:چندین سال نواخته میشوم با نای ببریده.و گوشها در گرو بانگ و آوای دگر هستند .و چشم پوشیده از حقیقتی مدفون.شنیدی تا کنون آوای راستینم ؟!که این وارونه آوای منست اکنون مکن باور.گفتمش از جنس تار و نای جادوئی خود را گوی!کاینگونه برای کشتن احساس تاریکی زند فریاد.و خود نیز میرود در دام و کام مرگ.بگو آن نیم نگاه تو تماشای کدامین سرخ آفاق است.ز پشت طره های تار.کدامین تار بی پروا نوازد اینچنین آهنگ مرگ شبگفت: این تاریست زجنس طره زندگی ژینا.ز جنس زندگی ماکه شد قربانی خفاش خون آشام و گول پندار.وشاگردی ز شاگردان اهریمن دورانهاکه دنیا را چنین وارونه میبینند.گوار را ناگوار بینند.و تلخ را همچنان شیرین پندارند . گریه را زیبا تر از خنده.سوگ و شیون افتخارشان.ننگشان جشن و سرور ، شادی و آزادی.تار و ساز زندگی را تار و ساز مرگ پندارندسالها اینگونه افتاد در دهانهاشان اگوارایی مرگ را در ازای زندگانیشانو بس وارونگیهاشان.ز روی مهر و ماه مهوشان بیزارتو گویی سالها گردیده اند بیمار.کهن اجدادشان شيهه ي آفاق...
ما را در سایت شيهه ي آفاق دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 309 تاريخ: پنجشنبه 7 مهر 1401 ساعت: 13:23